بچه ها همه مست صفحات نورانی

عجیبه، دیگر مثل قدیم ها نمی گریند!!!

آسمان بغضی چند ساله دارد و غرورش را نمیشکند و فقط گاهی شباهنگام چند قطره اشکی میریزد

درست مثل ما آدم ها که زیر بار مشکلات در حال خورد شدنیم ولی خم به ابرو نمیاوریم و شب ها ، بالشهایمان را از اشک خیس میکنیم!!!

چه دنیایی شده

یعنی واقعا انقدر غرور مهمه؟

کوچه و خیابان کمرنگ شده، بی رنگ شده از خاک گرفتگی و بی بارانی!!! آخر این هم شد زندگی؟؟؟

یکی از آهنگ های سیاوش میگفت، بچه ها را چه کنیم، بچه ها می خواهند بچه ها میرقصند بچه ها می خواهند.

ولی آخر امروز دیگر بچه ها نمی خوانند، نمی رقصند، فقط می خواهند، بن تن و انگری برد و مرد عنکبوتی می خواهند

دیگر از آن بازیگوشی های شیرین خبری نیست، دیگر بچه ها را نمی شود در علفزارها رها کرد، زیرا فقط می گریند و لذت نمی برند.

دنیا عوض شده، یعنی از بچگی ما تا حالا انقدر زیاد؟

دیگر باد، عطر مزرعه ها را به درون شهر نمی آورد، زیرا بادی نیست و همچنین نزدیک شهر مزرعه ای نیست ، مزرعه ها هم شدند مسکن مهر از بی مهری ما انسان ها !!!

صفحات نورانی، صفحات نورانی، سی آر تی، ال سی دی ، ال ای دی و دیگر حروف به هم چسبیده ی الفبای انگلیسی که همه ی دنیا را مسخ خود کرده!!!

شاید زمانی  دیگر کسی به یاد نیاورد که این حروف مخفف چه کلماتی بوده اند

آهای آدما این چه دنیاییه که ساختید؟