اشک های غیر منطقی

گاه ساعت ها مغموم و مقهور به گوشه ای می نشینم، با خود می اندیشم که چرا چرا من اینجا هستم ، در این بدن، در قالب یک انسان، می گریم و بلند می گویم کاش زندگی انقدر زیبا نبود و می شد به راحتی از آن گذشت!!!

مرد زندانی

‎" مرد زندانی می خندید
شاید به زندانی بودن خویش
شاید هم به آزاد بودن ما
راستی
« زندان کدام سوی میله هاست »...؟!! ""

خداحافظ

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند

یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ ...

حسرت

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم

آسمان دلم ابری است

آسمان دلم ابری است
هوای گریه با من است
نه آشنا نه همدمی
نه شانه ای ز دوستی که سر نهم بر آن دمی
ز بد عهدی ایام
ز بیداد زمانه
ز بیم و رنج رفته ز بی پناهی من
چراغ امید دلم را
کسی نمی فروزد به کور سوی نوری
نه درمانی نه مرهمی
نه دست یاری از کسی
به کجا پناه برم من
هوای گریه با من است

لیلی نمی شوم

نه من لیلی نمی شوم كه مجنون شدن و آواره شدنت را به تماشا بایستم ؛من سپیده ات می شوم تا قصه ای عاشقانه تر از همه قصه های عاشقانه برایت بسازم
و آن شیرین ها و لیلی ها بدانند كه عشقی الهی زندگانی می بخشد چون تو كه به من زندگی بخشیدی
ای عزیز تر از جانم دوستت دارم


مجنون همیشه مرد نیست

مجنون
همیشه مرد نیست...
گاهی
مجنون
دخترکی تنهاست
که زمانی لیلی کسی بود !!!

زیر باران دوشنبه

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد***
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است
***با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

دلیل زندگی

پرسید بخاطر کی زنده هستی؟



با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم



داد بزنم : به خاطر تو



بهش گفتم: بخاطر هیچ کس



پرسید: پس به خاطر چی زنده هستی؟



با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو



با یک بغض غمگین



گفتم : به خاطر هیچ چیز



ازش پرسیدم: تو به خاطر کی زنده هستی؟



در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود



گفت: بخاطر کسی که به خاطره هیچ زنده است

آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ما در گلو شکست ... حق با سکوت بود ،، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند ............ تنها بهانه ما در گلو شکست
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم .... آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد ... کس به داغ دل ، باغ دل نداد .. ای وای .... های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود .. خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
بادا مبادا گشت و مبادا به باد رفت ......... آیا زیاد رفت و چرا در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دل ناتمام ماند ... نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خدا حافظی کنم ..... بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست ....!

بهترین دوست

بهترین دوست کسی‌ است که

با دیدن اولین اشک،دومین اشکتو پاک کنه و سومیشو

تبدیل به خنده ...♥

یاد من کن

یاد من کن

ز درد من بسوزد سینه‌ی تو
شود غمگین دل بی‌کینه‌ی تو
نباشد تا به چشم خود ببینم
غبار آلوده‌ام آینه‌ی تو
...

ادامه نوشته

گذشته های دور

گذشته های دور را خواهم بخشید !

زیرا آنان همچون کفشهای کودکیم نه تنها برایم كوچكند ،

بلكه با آنها از برداشتن گامهای بلند عاجزم!