کوچولوی شکاک (قسمت اول)
منبع: نویسنده وبلاگ
او به همه چیز شک داشت. به تمام آدمهایی که در کنارش زندگی می کردند. به تمام رهگذرها، دوستان، آشنایان، فامیل، خواهر و برادر و حتی پدر و مادر خود. از کجا معلوم که همه ی اینها نقشه نباشند؟ شاید همه ...
منبع: نویسنده وبلاگ
او به همه چیز شک داشت. به تمام آدمهایی که در کنارش زندگی می کردند. به تمام رهگذرها، دوستان، آشنایان، فامیل، خواهر و برادر و حتی پدر و مادر خود. از کجا معلوم که همه ی اینها نقشه نباشند؟ شاید همه ...
منبع: داستان عاشقانه
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم...
مثل هميشه براي اتمام دعوا از خونه زدم بيرون. يه چيزي مثل نبض توي سرم ميزد. چند تا نفس عميق كشيدم....
یک روز قبل از اینکه تاریخ ویزام به ویتنام شروع بشه به مرز رسیدم، درست دو کیلومتر ی مرز یک اتاق گرفتم و اونجا اقامت کردم. مجبور بودم وقتمو در ویتنام تنظیم کنم با...
آبروی یک فاحشه
تن حمید به رعشه افتاد ... بی اختیار بغض گلویش را گرفت ... کدوم نامردی تو رو به این روز انداخته دختر جون .... حمید تن بی رمق دخترک را آرام داخل اتومبیل گذاشت ...
مرجع: only coffee in snow
رو کم میکنیم !!!
دوران تحصیل زمستونا و روزای برفی بارونی معمولا تو حیاط نگهمون نمیداشتند برای صبحگاه و درای ورودی سالن مدرسه باز بود که هر کی سردشه و ...
مرجع: سرنوشت های عبرت انگیز
سلام
داستان سوم سرنوشت نیلوفر
من اسمم نیلوفره میخوام یه داستان عبرت آمیز از خودم بگم
حتما برای شما هم پیش اومده که احساس کنید هیشکی شما رو دوست نداره ...