فرعون و بشقاب هاي پرنده (قسمت اول)

ازدياد گزارش هاي يوفوها (بشقاب پرنده ها) در مناطق جنوبي فلوريدا و باهاما با بيشترين درصدي مقام اول جهان را كسب نموده است و روز به روز هم با راندمان غير قابل وصفي رشد مي كند. در اين دو منطقه يوفوها، هم در زير آبها و هم در آسمان آنجا مشاهده شده است ...

ادامه نوشته

هجوم موجودات آسماني به زمين (مستند)

اكثريت خوانندگان مطالب علمي و تحقيقي در ايران، با نام «فون دانيكن» - نويسنده و محقق هم عصر آشنايي دارند. همانگونه كه موضوع بشقابهاي پرنده توجه تمامي دانشمندان را بخود معطوف داشته،‌ آقاي «دانيكن» نيز در اين مورد بررسي هايي را انجام داده اتس كه خلاصه اي از رساله ي وي را در اين بخش از كتاب مي آوريم...

 

ادامه نوشته

يك فشنگ دوئلم براي كشتن او باقي ماند (قسمت اول)

ما در شهر کوچک N--- اقامت داده شده بوديم. زندگي يک افسر در ارتش معروف است، صبح ، تمرين و مدرسه ي اسب سواري ، ناهار با ...

ادامه نوشته

كوچولوي شكاك (قسمت سوم)

صداي جيرجيرك ها فضاي تاريك خيابان را پر كرده بود، هوا كمي بوي نم ميداد، از تمامي داراييهاي كوچك و بزرگي كه پدر و مادرش برايش فراهم كرده بودند...

 

 

 

 

ادامه نوشته

بابا لنگ دراز (قسمت پنجم)

10 اكتبر

بابا لنگ دراز عزيز

شما ميكل آنژ را مي شناسيد؟ او نقاش معروف دوره ...


ادامه نوشته

بابا لنگ دراز (قسمت چهارم)

 بابا لنگ دراز عزيز  

من مي ميرم براي دانشگاه و بيشتر از همه مي ميرم براي شما كه مرا به دانشگاه فرستاديد. از زور خوشحالي خوابم نمي برد. نمي دانيد ...

ادامه نوشته

حسن صباح (قسمت ششم)

حسن در خدمت سلجوقيان

حسن صباح همانطور كه آرزو داشت به خدمت در دستگاه حكومتي وارد شود ...


ادامه نوشته

حسن صباح (قسمت پنجم)

خواجه نظام،‌قدرت و توانائيش

خواجه نظام يكي از چهره هاي درخشان شرق و سياستمداران با تدبير و زيرك و نيرومندي بود كه قسمت بيشتر زندگانيش در هاله اي از افسانه ها و ماجراها فرو رفته است.

خواجه نظام الملك وزير نيرومند ملكشاه بود و اختيار تمام كشورها...

ادامه نوشته

حسن صباح(قسمت چهارم)

داستان سه يار دبستاني

درباره همدرس بودن حسن صباح با خواجه نظام الملك وزير معروف سلطان ملكشاه سلجوقي و حكيم عمر خيام حكايات و داستانهاي زيادي نوشته شده و در بسياري از كتابها و رسالات از اين سه يار دبستاني سخن ها رفته است...

ادامه نوشته

حسن صباح (قسمت سوم)

فرقه اسماعيليه چه وقت و در كجا تشكيل شد

درباره اينكه مبدا پيدايش فرقه باطنيه چه زماني و در كجا بوده و پايه گذار آن چه شخصي بوده است به روشني بر ما معلوم نيست. و اگر چه بعضي مورخان عبدالله ميمون...

ادامه نوشته

بابا لنگ دراز (قسمت سوم)

نامه هاي جروشا ابوت به بابا لنگ دراز

شماره 215 فرگوسن هال

24 سپتامبر

آقاي محترمي كه يتيم ها را به دانشگاه مي فرستيد

من اينجا هستم! ديروز چهار ساعت تمام در قطار بودم. خيلي مزه داد مگه نه؟ به عمرم قطار سوار نشده بود،‌براي همين حال عجيبي ...

ادامه نوشته

حسن صباح (قسمت دوم)

حسن صباح از كودكي تا هنگام تحصيل دانش

حسن صباح، مردي كه بعد ها فرمانرو و بروايتي خداوند الموت نام گرفت در شهر قم بدنيا آمد و بعد پدرش كه مذهب شيعه اثنا عشري داشت با فرزندش حسن به (ري) آمد،‌حسن كه جواني با استعداد بود و هوش سرشاري داشت در خود حالت جويائي و پويائي و تحصيل علم ودانش احساس مي كرد كه بعدها روح مبارزه و ستيزه جوئي و تهور و شجاعت ...

ادامه نوشته

حسن صباح  (قسمت اول)

حسن صباح فرمانرواي الموت

تاريخ كشور ما شاهد حوادث و رويدادهاي شگفت انگيز و عجيبي بوده است كه مي توان به درستي گفت كمتر كشوري همچون ميهن ما در هر عصر و زماني بنا به مقتضيات و شرايط همان عصر و دوران مردان با اراده و پر توان بوجود آورده است،‌اين حوادث خود فصولي از برگهاي تاريخ را به خود ...


ادامه نوشته

بابا لنگ دراز (قسمت دوم)

اثر جين وبستر

با خودش گفت:

«يعني چي شده؟ نون ساندويچ كلفت بوده؟...

ادامه نوشته

بابا لنگ دراز (قسمت اول)

منبع: كتاب بابا لنگ دراز، اثر جين وبستر

چهار شنبه غمبار

چهارشنبه اول هر ماه روزي بود كه بچه ها با هزار جور ترس و لرز انتظارش را مي كشيدند، با صبر و شجاعت، آن را برگزار و بعد هم فراموشش مي كردند. در آن روز بايد كف اتاقها و راهروها برق مي زد، گرد و خاك صندلي ها را مي گرفتند و رختخوابها هم حتي يك چروك نداشتند....

ادامه نوشته

بخشي از داستان شازده كوچولو

منبع: 

مرا به ياد خواهي آورد


آنوقت بود كه سرو كله ی روباه پیدا شد. روباه گفت: سلام.

شازده كوچولو برگشت اما كسی را ندید. با وجود این با ادب تمام گفت: سلام.

صدا گفت: من اینجام ، زیر درخت سیب . . .
ادامه نوشته

بشقاب پرنده در ايران

در يكي از شب هاي خرداد سال 1356 ، حدود ساعت 11 شب ، «خسرو خوشنام» يكي ديگر از كنترلرهاي مراقبت پرواز كه در برج فرودگاه شيراز مشغول انجام وظيفه بود، توسط كارمندان قسمت رادار اين فرودگاه از وجود چند شيء ناشناس كه ...

ادامه نوشته

كوچولوي شكاك (قسمت دوم)

او با خداي خود هميشه قهر بود. و هر رنج و غمي كه در اين دنيا ميديد ، دلخوريش از او بيشتر ميشد.

- خدايا چرا اين زبان بسته را به اين روز انداخته اي؟ چرا انسان به حيوانات تا اين حد ظلم مي كند و تو اينگونه بي صدا نشسته اي ...



ادامه نوشته