خورشید سر کلاس درسِ تجزیه ، از شاگردا سوالی رو، پرسید زمین چرت میزد ماه که هنوز نیومده بود ستاره پلکش طبق عادت با استرس میپرید ابر جا خورد و رنگش مثل گچ ، سفید شد از زهره و ناهید و بهرام هم که توقعی نیست ؛ آخر اکسیژن به مغزشون نمیرسه .... ناگهان... ناگهان دستش رو بلند کرد درست جواب داد خورشید گفت : همه تشویقش کنید و رنگین کمان از خوشحالی لپ هایش سرخ و سبز و زرد و بنفش و نیلی شد.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 16:57 توسط هادی
|
این وبلاگ قبلا فقط یه وبلاگ داستان بود. ولی الان مطالب بسیار زیاد و متنوعی داره که امیدوارم خوشتون بیاد. لطفا نظر یادتون نره. متشکرم