حسن صباح از كودكي تا هنگام تحصيل دانش

حسن صباح، مردي كه بعد ها فرمانرو و بروايتي خداوند الموت نام گرفت در شهر قم بدنيا آمد و بعد پدرش كه مذهب شيعه اثنا عشري داشت با فرزندش حسن به (ري) آمد،‌حسن كه جواني با استعداد بود و هوش سرشاري داشت در خود حالت جويائي و پويائي و تحصيل علم ودانش احساس مي كرد كه بعدها روح مبارزه و ستيزه جوئي و تهور و شجاعت بآنها اضافه گرديده ميخواست در محضر درس استادي به كسب و آموختن علوم متداول زمان خود پرداخته دانشمندي مذهبي و متدين بار آيد،‌اما دست نيرومند سرنوشت و تقدير چنين نخواست و از وي مردي ساخت نا آرام،‌دگرگون كننده ماجراجويي، نو آور و مدير و سازمان دهنده اي زبردست...

اگر حسن ميخواست ،‌اراده ي آن را داشت تا مردي دانشمند و عالم بار آيد، ولي اوضاع و احوال و شرايط زمان او را به طريقي ديگر كشيد و بجائي ديگر سوق داد.

همانطوريكه قبلا اشاره كرديم در عصري كه حسن صباح زندگي مي كرد فرقه هاي مختلف مذهبي اينجا و آنجا ظاهر گشته بودند و هر كدام با تعليمات خويش هواخواهان و پيرواني را براي خود دست و پا مي كردند. اهل سنت (سني ها) كه اكثريت مسلمانان را در سرزمين هاي اسلامي تشكيل ميدادند بعلت تعصب فوق العاده به همه مسلمانان غير سني لقب بي دينان و رافضي را داده بودند.

حسن تا هفده سالگي پاي بند و معتقد به مذهب شيعه اثنا عشري بود و چون پدرش مردي فاضل و روشندل بود و مي خواست كه فرزندش همچون خود او با تقوي و درستكار تربيت شود ، او را براي كسب دانش و كمالات معنوي به شهر نيشابور نزد امام موفق فرستاد و اين استاد بزرگ كه از مدرسين و معلمان مشهور زمان و مردي با نفوذ بود ، حسن را كه قابليت و هوش سرشاري داشت و جستجوگري خستگي ناپذير بود زير نظر و مراقبت خود گرفت و او را با دانش هاي معمول عصر آشنا گردانيد.

شايد نظر پدر حسن از فرستادن فرزندش به نيشابور و درك محضر اما موفق اين بود كه چون وي در دستگاه دولت غزنويان مقام و موقع ممتازي داشت و پدر حسن ميخواست فرزندش از طريق نفوذ و موقعيت موفق به دستگاه حكومتي نزديك شده و او نيز در دايره قدرت فرمانروايان عصر قرار گيرد.