در خبر است روزی شیخ(روحی و ارواحنا له الفداه) خشتکی نو و اسپورت از برای خویش تهیه نموده و آن را استعمال نموده و در معیت مریدان طی طریق می نمود. در آن هنگام حضرت ایشان بر جوی آبی برسیدند و مریدان فی الحال منتظر بودند شیخ را چه می کند. حضرت اندکی عقب و جلو نموده و به آنی از جوی جامپ نمودند. چون به آن سمت رسیدند، مشخص شد که خشتک شیخ به اندازه دو کف دست جر خورده و پاره گشته است. شیخ اندکی مکث نموده و سپس گریستند و خداوندگار خویش را بسیار شکر نمودند.
مریدان قوز پیچ گشته و شیخ را علت شکرگذاری پس از جر خوردن خشتک جویا شدند.
شیخ فرمودند: در این ورطه خداوندگار با من بسیار یار همی بود که خشتک در پای داشتم تا در آن مهلکه ایشان جر خورده و پاره شوند ورنه خشتک نبود ماتحتمان جر خورده و پاره پاره می گشت.
مریدان از این تحلیل مهندسی شیخ بسیار در عجب شدند و نعره سر دادند و خشتک های پاره ی قبلی خویش را دوخته، سپس به آتش کشیدند.
"شیخ فیس الدین"