فرعون و بشقاب هاي پرنده (قسمت دوم)
فرعون نيز در كنارش قرار داشت و پس از غروب آفتاب دستور داد كه گياهان معطر بسوزانند تا صلح و صفا به زمين باز گردد. آن دايره هاي سوزان به ارتفاعات بالاتري در سمت جنوب رفتند و فرعون فرمود تا گزارش رويداد را در «سراي حيات» بنگارند و بدين قسم تا ابد جاودانه سازند ...»
مورخان ديگر چنين نوشته اند كه فرعون با استفاده از فشارهاي روحي مردم و نيز عدم توجيه آن يوفوها،ادعاي خدايي كرد. همه مردم آن روزگار ادعاي وي را باور داشتند. ولي خود فرعون در جواب اينكه آن خدايان آسماني چه بودند، عاجز و درمانده شده بود و پاسخي را براي خويش نمي يافت.
چكامه هاي بجا مانده از هنرهاي رزمي بابلي هاي عصر باستان - كه احتمالا از سومري هاي قديم و متمدن بجا مانده است - حاكي از آن است كه دلاوري به اسم «اتانا» توسط خدايان آسماني به آسمانها برده شده و آنقدر از زمين فاصله گرفت كه آب درياها را چون ديسي پر از آب ، و مناطق خشكي را چون ظرفي از حليم ديد. مطمئنا آن چيزي را كه وي مشاهده كرده است، درياي سرخ و خليج هاي اطراف آن بوده است كه در ارتفاعات بالاتري قرار دارند.
«هزكيل» پيامبر:
«گردبادي از آن سوي شمال... آتشي كه در درون خود چرخ مي زد ... و از داخل آن چهار موجود ناشناخته چون انسان بيرون آمدند...»
با اين سخنان خويش به يوفوها اشاره داشته است. نكته ي جالب نيز در اين جاست كه آنان وي را به درون آتش برده اند و اين نماي بهشتي كه در قرن هفتم قبل از ميلاد بوقوع پيوسته بود، در آن عهد به كشتي هاي آسماني معروف بوده است.
اين موضوع كه در «انجيل» نيز بدان اشاره شده است، سبب نگارش كتابي در سال 1974 ميلادي در آلمان گرديد. مولف اين اثر شخصي بنام «جوزف بلامريش» مي باشد كه مهندس طراحي راكت هاست و اينك نيز در پايگاه «هانتسويل نه» ي ناسا در آلاباما به كار مشغول است. اثر فوق به زبان انگليسي تحت عنوان «كشتي هاي هوايي هزگيل پيامبر» منتشر شده است،ولي عنوان اصلي آن در زبان آلماني «گشايش در آسمانها » مي باشد.
فصل آغازين كتاب دكتر «بلامريش» به مشاهدات هزگيل پيامبر از كشتي هوائي اختصاص يافته است و آنگونه كه مشاهده مي شود، وي در تدوين اثر خود بعدي متعصبانه در پيش گرفته است. ولي نكاتي جالب و قابل تامل دارد، من الجمله گفته هاي زيرين از هزگيل پيامبر : «چرخي در لاي چرخ ديگر و مرتبط با آن» را به كارائي چرخ دنده هاي نيرو بخش معنا كرده است و قدرت ايستائي اش بر صحنه ي آسمان بسان هليكوپترهاي امروزي مي باشد. يا وضعيت حركت و برخواستن آنان دقيقا منطبق با تكنولوژي هاي فعلي ما در زمينه ي راكتهاست و نيز تغيير رنگ در آنان،عين گزارشات كنوني مشاهده كنندگان يوفوها مي باشد.
او با مراجعه به «انجيل» ، كتاب خود را تدوين نمود و اثبات كرد كه هزگيل پيامبر بارها و بارها بشقابهاي پرنده را ديده است و آن انسان نمائي كه وي ايشان را با عنوان «لرد» معرفي نموده است، بي شك سرنشين يكي از آن يوفوها بوده است.
گزارشات پيرامون هزگيل پيامبر يكي از طولاني ترين مجموعه هاي گزارشات جهان است و احتمالا متعلق به دوران قبل از ميلاد مسيح، قرون وسطي و عهد رنسانس مي باشد. گزارشگران در طول قروني متمادي به شيوه هاي مختلفي اين گزارشات را توجيه كرده اند و روي هم رفته تمامي آن مطالب قابل تامل با مشاهدات امروزي هستند. موضوعي كه از بازنگري به اين مباحث دستگير هر خواننده اي مي شود، عبارت است از اينكه تمامي ايشان مطالب خويش را با نوعي گنگي و سردرگمي بيان كرده اند و حتي خود راويان نيز در صحت مشاهدات خويش شك داشته اند.
امروزه تصور ما بر اين است كه هزگيل پيامبر واژه هايي چون «شير» ، «گاو نر» و «شاهين» را براي توجيه اشكال آن موجودات سماوي بكار برده است و از آنجائي كه تاريخ گزارشات مربوط به «عصر چوپاني» بوده است، بكاربردن چنين واژه هايي كاملا طبيعي مي نمايد.
اسكندر كبير و لشگريانش كه بسي جنگ آزموده و دلاور بودند، در سال 329 قبل از ميلاد مسيح هنگام عبورشان از روي رودخانه «جاكسارتز» به سمت سرزمين هند با اجرامي ناشناخته و پرنده روبرو شدند كه بناي شكست عظيمشان را فراهم آورد.
اسكندر كبير آن اشياء سماوي را با صفات «سپرهايي درخشان و بزرگ از نقره» ياد كرده است.
ارسطو ( 384-322 قبل از ميلاد) كه با ورزش پرتاب ديسك بوسيله ي پهلوانان آن عصر آشنائي داشت، با مشاهده ي شيئي ناشناس و عجيب در آسمان عنوان «ديسك آسماني» را به آن داد و روميان دلاور بسان اسكندر كبير - پس از رويت اين قبيل اجرام ، لقب «نيزه هاي درخشان» و «كشتي هاي تندرو» را بدانها دادند.
ادامه دارد...
مورخان ديگر چنين نوشته اند كه فرعون با استفاده از فشارهاي روحي مردم و نيز عدم توجيه آن يوفوها،ادعاي خدايي كرد. همه مردم آن روزگار ادعاي وي را باور داشتند. ولي خود فرعون در جواب اينكه آن خدايان آسماني چه بودند، عاجز و درمانده شده بود و پاسخي را براي خويش نمي يافت.
چكامه هاي بجا مانده از هنرهاي رزمي بابلي هاي عصر باستان - كه احتمالا از سومري هاي قديم و متمدن بجا مانده است - حاكي از آن است كه دلاوري به اسم «اتانا» توسط خدايان آسماني به آسمانها برده شده و آنقدر از زمين فاصله گرفت كه آب درياها را چون ديسي پر از آب ، و مناطق خشكي را چون ظرفي از حليم ديد. مطمئنا آن چيزي را كه وي مشاهده كرده است، درياي سرخ و خليج هاي اطراف آن بوده است كه در ارتفاعات بالاتري قرار دارند.
«هزكيل» پيامبر:
«گردبادي از آن سوي شمال... آتشي كه در درون خود چرخ مي زد ... و از داخل آن چهار موجود ناشناخته چون انسان بيرون آمدند...»
با اين سخنان خويش به يوفوها اشاره داشته است. نكته ي جالب نيز در اين جاست كه آنان وي را به درون آتش برده اند و اين نماي بهشتي كه در قرن هفتم قبل از ميلاد بوقوع پيوسته بود، در آن عهد به كشتي هاي آسماني معروف بوده است.
اين موضوع كه در «انجيل» نيز بدان اشاره شده است، سبب نگارش كتابي در سال 1974 ميلادي در آلمان گرديد. مولف اين اثر شخصي بنام «جوزف بلامريش» مي باشد كه مهندس طراحي راكت هاست و اينك نيز در پايگاه «هانتسويل نه» ي ناسا در آلاباما به كار مشغول است. اثر فوق به زبان انگليسي تحت عنوان «كشتي هاي هوايي هزگيل پيامبر» منتشر شده است،ولي عنوان اصلي آن در زبان آلماني «گشايش در آسمانها » مي باشد.
فصل آغازين كتاب دكتر «بلامريش» به مشاهدات هزگيل پيامبر از كشتي هوائي اختصاص يافته است و آنگونه كه مشاهده مي شود، وي در تدوين اثر خود بعدي متعصبانه در پيش گرفته است. ولي نكاتي جالب و قابل تامل دارد، من الجمله گفته هاي زيرين از هزگيل پيامبر : «چرخي در لاي چرخ ديگر و مرتبط با آن» را به كارائي چرخ دنده هاي نيرو بخش معنا كرده است و قدرت ايستائي اش بر صحنه ي آسمان بسان هليكوپترهاي امروزي مي باشد. يا وضعيت حركت و برخواستن آنان دقيقا منطبق با تكنولوژي هاي فعلي ما در زمينه ي راكتهاست و نيز تغيير رنگ در آنان،عين گزارشات كنوني مشاهده كنندگان يوفوها مي باشد.
او با مراجعه به «انجيل» ، كتاب خود را تدوين نمود و اثبات كرد كه هزگيل پيامبر بارها و بارها بشقابهاي پرنده را ديده است و آن انسان نمائي كه وي ايشان را با عنوان «لرد» معرفي نموده است، بي شك سرنشين يكي از آن يوفوها بوده است.
گزارشات پيرامون هزگيل پيامبر يكي از طولاني ترين مجموعه هاي گزارشات جهان است و احتمالا متعلق به دوران قبل از ميلاد مسيح، قرون وسطي و عهد رنسانس مي باشد. گزارشگران در طول قروني متمادي به شيوه هاي مختلفي اين گزارشات را توجيه كرده اند و روي هم رفته تمامي آن مطالب قابل تامل با مشاهدات امروزي هستند. موضوعي كه از بازنگري به اين مباحث دستگير هر خواننده اي مي شود، عبارت است از اينكه تمامي ايشان مطالب خويش را با نوعي گنگي و سردرگمي بيان كرده اند و حتي خود راويان نيز در صحت مشاهدات خويش شك داشته اند.
امروزه تصور ما بر اين است كه هزگيل پيامبر واژه هايي چون «شير» ، «گاو نر» و «شاهين» را براي توجيه اشكال آن موجودات سماوي بكار برده است و از آنجائي كه تاريخ گزارشات مربوط به «عصر چوپاني» بوده است، بكاربردن چنين واژه هايي كاملا طبيعي مي نمايد.
اسكندر كبير و لشگريانش كه بسي جنگ آزموده و دلاور بودند، در سال 329 قبل از ميلاد مسيح هنگام عبورشان از روي رودخانه «جاكسارتز» به سمت سرزمين هند با اجرامي ناشناخته و پرنده روبرو شدند كه بناي شكست عظيمشان را فراهم آورد.
اسكندر كبير آن اشياء سماوي را با صفات «سپرهايي درخشان و بزرگ از نقره» ياد كرده است.
ارسطو ( 384-322 قبل از ميلاد) كه با ورزش پرتاب ديسك بوسيله ي پهلوانان آن عصر آشنائي داشت، با مشاهده ي شيئي ناشناس و عجيب در آسمان عنوان «ديسك آسماني» را به آن داد و روميان دلاور بسان اسكندر كبير - پس از رويت اين قبيل اجرام ، لقب «نيزه هاي درخشان» و «كشتي هاي تندرو» را بدانها دادند.
ادامه دارد...
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:25 توسط هادی
|